ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم غم هجران تورا چاره ز جایی بکنیم
دل بیمار شد از دست رفیقان مددی تا طبیبش به سر آریم و دوائی بکنیم
آنکه بی جرم برنجید و به تیغم زد و رفت باز آرید خدارا که صفایی بکنیم
خشک شد بیخ طرب راه خرابات کجا تا در آن آب و هوا نشو و نمایی بکنیم
مدد از خاطر رندان طلب ایدل ورنه کار صعبست مبادا که خطایی بکنیم
سایه ی طایر کم حوصله کاری نکند طلب از سایه ی میمون همایی بکنیم
دلم از پرده بشد حافظ خوش گوی کجاست
تا به قول و غزلش ساز و نوائی بکنیم
در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر میدانند، و گاهی اوقات پدران هم.
در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایدهای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود.
در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد، مادر را از داشتن یك روز هشتساعته و پدر را از داشتن یك شب هشتساعته، محروم میكند.
در 30 سالگی پی بردم كه قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.
در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد؛ بلكه چیزی است كه خود میسازد.
در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام میدهیم دوست داشته باشیم.
در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق میافتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان میدهند.
در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بدترین دشمن وی است.
در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب.
در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق میتوان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید.
در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نیز كه میل دارد بخورد.
در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی در اختیار داشتن كارتهای خوب نیست؛ بلكه خوببازی كردن با كارتهای بد است.
در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر میكند نارس است، به رشد وكمال خود ادامه میدهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده است، دچار آفت میشود.
در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است.
در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست.
گفت: فقیرم.
گفتند:نیستی.
گفت:فقیرم!باور کنید.
گفتند:نه!نیستی.
گفت:شما از حال و روز من خبر ندارید.
و حال و روزش را تعریف کرد.گفت که چقدر دست هایش خالی است و چه سختی هایی شب و روز می کشد.ولی امام هنوز فقط نگاهش می کرد.
گفت:به خدا قسم که چیزی ندارم.
گفتند:صد دینار اگر به تو بدهم حاضری بروی و همه جا بگویی که از ما متنفری؟از ما فرزندان محمد(صلوات الله علیه).
گفت:نه!به خدا قسم نه.
-"هزار دینار؟"
-نه!به خدا قسم نه.
- دهها دینار؟
-نه!باز دوستتان خواهم داشت.
-گفتند:چطور می گویی فقیری وقتی چیزی داری که به این قیمت گزاف هم نمی فروشی؟
"چطور می گویی فقیری و قتی کالای عشق به ما در دارایی تو هست؟"
ترجمه ی آزاد از امالی.روایت مردی که به خدمت امام صادق(علیه السلام)رسید.
در این زمانه هیچکس خودش نیست
کسی برای یک نفس خودش نیست
همین دمی که رفت و بازدم شد
نفس ـ نفس.نفس ـ نفس خودش نیست
همین هوا که عین عشق پاک است
گره که خورد با هوس خودش نیست
خدای ما اگر که در خود ماست
کسی که بی خداست پس خودش نیست
دلی که گرد خویش می تند تار
اگرچه قدر یک مگس خودش نیست
مگس به هرکجا به جز مگس نیست
ولی عقاب در قفس خودش نیست
تو ای من.ای عقاب بسته بالم
اگرچه بر تو راه پیش و پس نیست
تو دست کم کمی شبیه خود باش
در این جهان که هیچکس خودش نیست
تمام درد ما همین خود ماست
تمام شد.همین و بس:خودش نیست
(قیصر امین پور)
سلام
نظرات شخصیست ، انتقاد هم میپذیریم...
دو روز از عاشورای امسال میگذره ، با تاخیر مینویسم چون میخوام خوب فکر کنم و احساسی ننویسم.
دیروز تو اتوبوس چند ساعت فکر کردم ، چرا باید اون اتفاقات تو روزی با اون همه حرمت میافتاد ؟
چرا باید حرمت حرم محرم شکسته بشه ؟
چرا ...
هرچی فکر کردم دیدم به فتنه میرسم ، آخه یه دوستی دیروز گفت جنگه ولی نتونستم اینو قبول کنم ، بعد فکر کردم فتنه چیه؟ از کجا ایجاد شده ؟ اصلا چرا ؟
پیش خودم به نتیجه رسیدم که فتنه یعنی رسیدن به دوراهی ، یعنی تقاطعی که به نظر میاد هر دو راهش درسته ...
بیشتر فکر کردم بلاخره دوتا راهو پیدا کردم ، حتما خیلیا قبولش ندارن ولی من به یقیین رسیدم که مشکل از همین جاست...
دوراهی آزادی و آزادگی...
به نظر هردو صحیح میان ، ولی اصلح کدومه ؟
من که میگم آزادگی ، چون وقتی به پیشینه دینم نیگاه میکنم ، میبینم که از چهارده تا معصوم همه آزاده بودن اما غیر از یک نفر که خاتم همه اونهاست هیچ کدوم آزاد نبودن ، دلیلشم سادست :
چون تو زمان هیچ کدومشون آزادی قابل معنا شدن نبود...
شاید این فتنه یکی از مقدمه های ظهور باشه ، خدا عالمه ...
ولی یه چیزی پر واضحه که اونایی که تو این روز حرمت حریم رو شکوندن آزاده نیستن ، حرمت بزرگ آزاده دو جهان رو هیچ آزاده ای نمیشکنه ...
و متاسفانه باید گفت که حتی آزاد هم نیستن ...
یه سوال دیگه : چرا دیروز تعداد مسافرای اتوبوس تهران به اصفهان به نسبت ساعت و زمان همیشگی فرق داشت ؟ و اینکه چرا آدمای توش یه جور دیگه بودن ؟ اینارو به عنوان کسی دارم میپرسم که 4 ساله این مسیر رو بارها و بارها رفته و اومده...
خودم جواب میدم ، مسافرای 2 ، 3 روزه بودن ، گناه کسی رو نمیشورم ولی باید واقعا خوب بهش فکر کرد ...
خوب ، خودم که حس میکنم نتونستم همه حرفای دلم رو بزنم، ولی یه جمله آخر دارم واسه کسایی که ممکنه از مسیر درست فاصله گرفته باشن :
اگر امام خمینی رو قبول دارین، برین و حرفاش رو درباره فتنه بخونین ...
اگر قبول ندارینو امام علی رو قبول دارین ، برین و حرفاش رو در مورد فتنه بخونین ...
و اگر فقط رسول الله رو قبول دارین ، اقلا یه رجوع کوچیک به حرفای پیامبر کنید و راه رو به درستی و با یقین انتخاب کنین ...
و اگه هیچ کدوم رو قبول ندارین ، امیدوارم خدا یه نظری بهتون داشته باشه...
از کسی عذرخواهی نمیکنم ، چون اینبار حرفام جایی واسه عذرخواهی نداره ...
به امید تحقق هرچه زودتر وعده مسلم الهی ...
قاصدک !
هان ٬ چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی ٬ اما ٬ اما ...
گردبادم و در من بی ثمر میگردی ...
انتظار خبری نیست مرا
برو آنجا که تو را منتظرند ...
(اخوان ثالث)
سلام
ساعت از ۲ شب گذشته ٬ بازم یه شب جمعه دیگه ٬ بازم صدای زمزمه (عجل فرجهم) ...
خدایا کی قراره این شب زنده داری تموم بشه ؟
یادمه تا چند ماه پیش ٬ فقط جمعه که به غروبش نزدیک میشد دلمونو غم میگرفت ...
ولی دیگه این غربت دلمونم شده همیشگی ...
خدایا ٬ میدونم خیلی گناهکارم ٬ میدونم خیلی حق به گردم هست ٬ اما دیدن آقامونو بودن تو رکابشو تو حال جوونی ازم دریغ نکن...
واقعا نمیدونم چی باید بگم ...
فقط میگم کمک میخوام خدا ٬ امیدم فقط به خودته...
یا علی
به نام صاحب ولایت علی ...
دستم به نوشتن نمیرفت ، ولی خوب غدیر نمیذاره کسی ساکت بشینه...
اونم غدیر تو همچین سالی ، سالی که دروغ و دو رویی تو جامعه ای که قراره حکومت علی سرمشق عمل علمیش باشه...
لطفا کسی با پیش زمینه و پیش داوری این متن رو نخونه.
من نه طرفدار اینم ، نه طرفدار اون ...
میخوام بدونم چرا نمیریم با ولایت علی آشنا بشیم ؟
چرا سعی نمیکنیم کورکورانه به حرف ها گوش نکنیم ؟
چرا یه کمی سعی نمیکنیم راه علی رو بریم ؟
کدوم کاری که تو این مدت کردیم سیره علی بوده ؟
زدن مردم سیره علی بوده ؟ سعی تو زیر سوال بردن همه چیز به خاطر اشتباه معدودی سیره علی بوده ؟
گوش دادن به حرف اونایی که ولایت علی رو فراموش کردن و قبول ندارن کمک به خوشحالی آقامونه؟
یا انجام دادن کارای غلط به اسم دین و پیغمبر باعث خوشحالی امام زمان میشه ؟
شرمنده که چند وقته شاید نوشتنم یا حرفام بعضی ها رو اذیت میکنه ، آخه موندم تو کار دنیا...
یه زمونی شنیده بودم که تو آخرالزمان آدما حق رو میبینن ولی خیلی راحت انحرافی که کنارش داره شکل میگیره رو طی طریق میکنن...
آخه یکی بیاد و به من بگه رو چه حسابی داره پیروی چشم بسته میکنه ؟
یه کمی راحت تر میگم :
آقای ...... و اطرافیانت ، یادت باشه که اشتباهاتت رو قبول کن ، لجباز نباش ، کارات رو به اسم دین نذار ، نامه مالک رو فراموش نکن و حواست باشه که اگه دین مردم رو حتی دین کسایی که سست هستن مثل خودم رو با کارای نسنجیدت به باد بدی ، اون دنیا باید جواب بدی ...
آقای ...... و اطرافیانت ، یادت باشه که اشتباهاتت رو قبول کن ، لجباز نباش ، محوریت دین و ولایت رو فراموش نکن اگه شیعه علی هستی ، حواست باشه که اگه دین مردم رو حتی دین کسایی که سست هستن مثل خودم رو با کارای نسنجیدت به باد بدی ، اون دنیا باید جواب بدی ...
خیلی حرفای دیگه هم هست ولی خوب جای گفتنش اینجا نیست .
عید همگی مبارک باشه ...
به نام خدا ، به یاد علی ، یا علی .
به نام خوشنام ترین خوشنام ...
مینویسم تا در نبودم باز هم باشم ...
بخاطر نوشته های امشبم از همه پیشاپیش عذر میخوام ٬ چه از اونایی که ممکن از خوندن این چند سطر ازم دلگیر بشن و چه از کسایی که اگه این نوشته ها رو میخوندن ازم دلگیر میشدن.
میخوام از اعتقادم بنویسم ٬ اعتقادی که به درست بودنش یقیین دارم ٬ که اگه یقیین نداشتم هیچ وقت برای نوشتنش وقت صرف نمیکردم و وقت دیگرون رو هم برای خوندنش نمیگرفتم .
طرف حرفم جوونای هم سن و سال خودم هستن ٬ چند سال کوچیکتر یا چند سال بزرگتر ٬ با احترام کامل برای اعتقاداتشون...
سلام جوون ایرونی ...
سلام جوونی که آوازه کارهای خارق العادت تو تمام دنیا یکتاست ٬ سلام پسر ایرونی که فکر و ذکرت ساختن یه زندگی بی همتا برای خودت و همسر آیندته ٬ سلام دختر پاک ایرونی که وجودت مایه افتخار هر ایرانیه...
نمیخوام سرت رو درد بیارم
پسر با فکر ایرانی تا حالا فکر کردی که چرا باید مراقب نحوه رفتارت تو جامعه باشی ؟؟
تا حالا فکر کردی که چرا باید مواظب نوع پوششت باشی ؟؟
چون خدا گفته :
پاک رو برای پاک و بد رو برای بد خلق کردم.
یادت بیار اون زمانی رو که داری دختری رو برای آیندت انتخاب میکنی ٬ یادت بیار اون موقعی رو که دنبال بهترین و پاکترین دختر دنیا برای زندگی خودت میگردی ٬ به نظرت حق داری اگه پاک و با اخلاق نبوده باشی ٬ بهترین گل رو برای زندگیت انتخاب کنی ؟؟
نه ٬ همچین حقی نداری.
مطمئن باش هر کاری که کنی ٬ خدا به قولی که داده عمل میکنه ...
پس پسر با فکر ایرونی ٬ جوری نپوش و جوری رفتار نکن تا هدفت خواسته یا ناخواسته جذب گل ها از روی حس طراوت جوونی باشه ...
هر گل سهم یه گلدونه ٬ یادت باشه که اگه باعث کوچکترین ضعفی تو گل کس دیگه ای شده باشی ٬ حتما یکی دیگه هم گل آینده تو رو خدشه دار میکنه ...
چند سطر حرفم واسه تو دختر پاک و معصوم ایرونی دارم :
کوتاه و خلاصه میگم
فقط میخوام بدونی که اگه بخاطر ظاهر جاذب و گیرا گلدونی خودش رو جای تو خوند ٬ بدون که اگه روزی گل قشنگتری نسبت بهت رو ببینه ٬ گلدون اون گل میشه و دیگه براش ارزش نداری...
آهای دختر پاک ایرانی سعی کن بوی موندنی داشته باشی که اگه چندین هزار گل رز زیبا هم بیانو برن ٬ فقط ظاهر دارن و ظاهر هم رفتنیه ٬ پس بجای گل رز بودن ٬ گل محمدی باش که حتی زمان نبود ظاهر زیباش هم عطر خوشش پابرجاست ...
پس ازت یه خواهش برادرانه میکنم :
به فکر سیرت زیبا باش که صورت زیبا موندنی نیست و سیرت زیبا یار رو مجنون میکنه و صورت زیبا یار رو کور ...
و مطمئن باش که هر گلدونی واسه آینده واقعی خودش دنبال گل با سیرت قشنگه ...
بازم از همه عذر میخوام.
آرزوی بهترین ها رو برای همگی دارم ...
یا حق .
و عشق سرمایه ای جاودان شد
سرمایه ای ابدی برای سلوک
برای وجود ...
کاش بودید و میدیدید...
کاش باور داشتید...
ای کاش منتظر بودید...
منتظر بودید تا میدیدید و میدانستید که انتظار چه واژه عجیبیست...
باز هم میمانیم
چون قبل
چون مرد ...

